ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )

253

شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )

مادّى و محسوس باشد يا معقول و معنوى باشد زيرا گفته مىشود : فلانى فلان چيز را پوشيد و بدان ملبّس شد ، هر گاه در آن در آيد . جمال ، زيبايى و خوبى است . و عافيت ، در امان بودن از هر كار ناخوش آيندى است . عرب مىگويد : اعفى من كذا او عوفى منه : از آن كار به سلامت رست هر گاه آن امر ناگوار به دو نرسد . و منظور توضيح اين مطلب است كه : زيبايى كه از لباس امن و سلامتى به دست مىآيد برتر از ديگر انواع زيبايى است . و اين قضيه ضرورى و وجدانى مىباشد . چون هر خردمندى مىيابد كه كمال به دست آمده از زيبايى لباس و غير آن از امور مادّى كه با طبيعت او سازگار است در برابر لذّتى كه از سالم ماندن تب يك روز حاصل مىشود ، حقير و ناچيز است چه رسد به آن لذّتى كه برتر از آن است . مانند در امان بودن از نكوهش و يا استحقاق كيفر و عذاب ، يا جز آن . اگر كسى چنين پندارد و از روى توهم و خيال بگويد : تفاوت در زيبايى بر حسب خير بودن و گوارا بودن چيزى متفاوت مىشود . و ما مىيابيم لذّتى كه از گردآورى ثروت و پيروزى افراد بر حريفانشان و مبادلهء سرمايه به دست مىآيد ، كاملتر از لذتى است كه از عافيتمان مىبريم . از اين اشكال به دو صورت پاسخ مىدهيم : 1 - هر چه را كه تو لذيذ مىپندارى در حقيقت لذّت آن در امان بودن از رنج دردى است كه از نبودن آن شيء لذيذ حاصل مىشود . و آسودگى آن در مقايسهء با رنجى است كه از به دست آوردن آن برده مىشود . 2 - دوّمين پاسخ اين است كه شرط لذّت بردن آن است كه شيء لذيذ به دست آيد و لذّت برنده آن را درك كند . ليكن اين شعور و درك نسبت به آن كمال و عافيت براى دارندهء عافيت ، حاصل نمىشود . زيرا امور حسّى وقتى دوام يابد و مستقرّ شود نفس از درك كردن آن غافل مىشود . و اگر بخواهى از برترى اين كمال آگاه شوى به كسى كه مدّت درازى بيمار بوده توجه كن موقعى كه به حال عادى بر مىگردد . و عافيت او كه به سرعت تدريجى حاصل مىشود ، پديد مىآيد . بنگر كه آن لذّت كامل و درست را چگونه مىيابد . بلكه چه بسا شيء لذيذ براى او حاصل مىشود و او آن را مكروه مىدارد . چنان كه بعضى از بيماران از شيرينى بدشان مىآيد . چه رسد به موردى كه شوق بر انگيزنده اى بدان مثل شيرينى حسّى نباشد . و اين مطلب به لذيذ بودنش صدمه اى نمىزند . چون شيرينى نسبت به آن